|
دوستان_معمار |
هیچ وقت نویسنده خوبی نبودم؟!
اما برای یاد آوری بعضی چیزا فکر کنم نیاز داشته باشه: سال 84 وقی اومدم دانشگاه اصلا امیدی بهش نداشتم و میخواستم تغییر رشته بدم. بخاطر جو کلاس، نه بخاطر رشته. هرچه شوخی میکردم هیچکس نمی خندید آخه من از یه جوی وارد دانشگاه شده بودم که خیلی شوخ طبع بودند. بچه های دبیرستانو میگم البته خیلیم با معرفت رو راست بدون رک رک خیلی شوخی می کردند اما هیچ وقت پشتتو ول نمیکردند. آخر معرفت تا پای مرگ. دلم بیشتر برای اونا تنگ شده بود.{۱} ولی بعد از یه مدت (یعنی کمتر از 1 ترم) فهمیدم که کجا آمدم. خدایا شکرت! من اشتباه میکردم اونم اساسی، یه بچه هایی ، اجتمایی، یک رنگ و با اتحاد، شوخ، خوش رو(البته این در مورد همه صادق نیست)، رو راست،با معرفت و..... بعد از یه مدت کوتاه طوری وصف این گروه پیچیده بود، که شده بودیم زبان زد خاص وعام، از نظر محاسن. هرجا پای تعرف تو دانشگاه بود اسمیم از گروه معماری ورودی 84 برده می شد از نگهبانی تا حراست و ریاست. با اولین کسی که تو دانشگاه لفظا دعوام شد، اولین دوستم شد و کسی که نه من خوشم ازش میامد نه اون از من شده دومیش. خلاصه کم آوردم جلوی این همه خوبی بچه ها هرکاری میکردم به گرد پاشونم نمی رسیدم. خلاصه دلم براشون تنگ شده. برای همشون، حتی اونی که بیشترین کنتاکو باهام داشته. کاشک یه جوری از دل اونم در بیاد(کودورتو میگم) کاشک یادمون نره کی بودیم. کاشک فقط خوبیا تو ذهنمون بمونه. کاشک یادمون نره اتحادمون. کاشک اینا بهانه ای باشه برای پیشرفتمون. کاشک بعضی اتفاقاط نمی افتاد. کاشک این دوران تمام نمی شد.............اااااااه. خدایا خیلی چاکریم.
{۱}در راس اون دوستان دبیرستانیم احسان قرار داره. قابل توجه بعضیا میگم: خیلی با معرفت تر از اونیه که اگه کاری بکنه از اول نگه! هر چیم که الان بهش اعتراف کرده بخاطر معرفتش نسبت به منه، چون نمی خواسته آبروی من بره. اگه یه ذره معرفت تو وجود من باشه من از اون یاد گرفتم. خواهش می کنم در مورد اون اشتباه فکر نکنید. |
![]() |